10/30/2009 09:02:00 PM

به هر کسی همون قسمتهایی از وجودت رو نشون بده که می تونه درک کنه و باهاش سازگاره ! هر کسی ظرفیت شنیدن هر چیزی رو نداره ! ولی هیچ وقت هم تظاهر نکن به چیزی که نیستی ! برات مهم باشه که دیگران چقدر باهات فرق دارن ولی هیچ وقت سعی نکن "کس دیگه ای " باشی . سعی کن تمرین کنی همیشه مهربونتر از گذشته ات باشی ! هم با خودت هم با بقیه ... سعی کن کینه ای نباشی ... کینه فقط و فقط به خودت بر می گرده ! اگه کسی باعث ناراحتیت شده بدون حتمن خودش بعدن پشیمون می شه و اگه نشه بدون طبیعتش بوده که اون طور رفتار کنه و تو نمی تونی طبیعت کسی رو تغییر بدی . سعی کن دردهات رو به آهنگا و کاغذا بگی ! آدما برای دردای تو چی کار می تونن بکنن؟ اگه دوستت داشته باشن بیشتر برات غصه می خورن و درد می کشن که تو اینو نمی خوای ! و اگه براشون مهم نباشه هم یه دلسوزی ساختگی و نمایشی تحویلت می دن که باز هم چه فایده داره؟خود تو هم همینطوری دیگه!
برای هیچ چیزی توی این دنیا بهترین و بدترین تعریف نکن ! هر چیزی و هر کسی می تونه در زمانها و موقعیتهای مختلف هم بهترین باشه و هم بدترین ...

سعی کن خودت رو ببخشی ! بدون اگه نمی تونی کسی رو راحت ببخشی به خاطر اینه که خودت رو هم سخت می بخشی ...

10/09/2009 02:55:00 PM

آخه دختر خوب ! وقتی هنوز خودت رو خوب نمی شناسی ، چطور انتظار داری کسی که فکر می کنی مثلا اسمش یه جورایی دوسته رو خوب شناختی؟ نه ! نشناختی ...
گاهی آدم، وقتی بعضی چیزا رو حتی به عنوان شوخی از بعضی آدما می شنوه ، تا چند تا فحش و بد و بیراه به خودش نده راحت نمی شه ، سبک نمی شه ... الآن حتی این هم برام کافی نیست.
باید میومدم اینجا و اون بد و بیراهارو در ملاعام به خودم می دادم ، بلکه خجالت بکشم ، بلکه پشت دستم رو داغ کنم که ...
.
.
.
دختره ی ابله ! دختره ی ساده ! خنگ باقالی !! آخه برای چی داری اینقدر خودت رو آزار می دی ؟ کی می خوای بفهمی آخه نفهم ؟ تا کی؟ تا کی می خوای اینقدر به خودت دروغ بگی ؟ چرا نمی بینی دیوونه؟ آره ! دیوونه ای دیگه وقتی .... :|
:(

تقصیر خودته دیگه :((

p.s: there is a little truth behind every just kidding

9/23/2009 07:22:00 PM

یک عدد تبر برداشتم ایـــــــــــــــــــــــن هوا و دارم باهاش محکم می زنم به تنه ی این جوونه ی کوچیک و فسقلی که یه مدته یه گوشه ی ذهنم سبز شده. ساقه اش انقدر ظریفه که آدم وقتی از دور نگاهش می کنه گمان می کنه که با یه نسیم صبحگاهی از ریشه در میاد.ولی اینطوری نیست ! میشه روزها رهاش کرد و بهش آب نداد و خاکش رو عوض نکرد و به ظاهر فراموشش کرد به خیال اینکه خشک میشه و از بین می ره. ولی به طرز مسخره ای وقتی بر می گردی می بینی مثه روز اولش سر جاشه ! با طراوت و سبز و سر حال .تازه دقت که بکنی می فهمی یه کم هم قد کشیده و چند تا شاخه ی کوچک هم از تنه اش جوونه زده !
آره ! انگار تمام عزمش رو جزم کرده که اینقدر بزرگ شه و شاخ و برگ در بیاره که دیگه این گوشه ی ذهنم جا نشه و بعدش ... بعدش هم لابد می خواد میوه بده و وقتی شاخه هاش سنگین شدن ،میوه های رسیده اش می ریزن کف ذهنم و هیچ کسی هم نیست که جمعشون کنه و حتمن جذب خاک ذهنم میشن ویه مدت بعد یه دنیا از همین درخت این بالا در میاد و ... و شاید وقتی دیگه این بالا جایی نموند قلبم رو هم هدف قرار بده و ....
نه ! این جوونه نباید اینجا بمونه ! می فهمی ؟ نباید بزرگ شه ! این جوونه به اینجا تعلق نداره ! منو اشتباهی گرفته ! شاید یه باد عصرگاهی که راه خودش رو گم کرده بوده و باید تخم این گیاه لجوج رو می برده به یه جای دیگه اشتباهی گذاشتتش اینجا !حقش نیست که توی جایی رشد کنه که بهش تعلق نداره ! این درست نیست ...

این جوونه که گناهی نداره ... گم شده ! مثه خود من ... نمی دونه اگه اینجا بمونه چقدر به همه سخت می گذره !
باید بره ! باید ... نباشه ...

با قدرت تمام تبر رو بالا می برم و بازم محکم می زنم به ساقه ی ظریفش ...یه کم ترک بر می داره ولی سر جاش می مونه ! مثه روزای قبل !... حتمن اگه فردا بیام سراغش می بینم دوباره جای این ترک کوچیک هم نیست !
تازه من یه دوست دارم که اینطور گیاها رو خوب میشناسه ! بهم میگه فایده نداره ... میگه ساقه اش رو هم قطع کنی با ریشه اش چی کار می کنی؟ بازم در می آد... میگه ممکنه دیر شده باشه و ریشه اش بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی نفوذ کرده باشه ... شاید حس نمی کنی ولی تا نزدیکای قلبت رفته پایین ! ...

من میگم نه !... امکان نداره ! حتی اگه درست هم باشه ، من نمی ذارم بیشتر پیش بره ... من جلوشو می گیرم ! حتی به قیمت اینکه از این بالا تا قلبم رو سم بریزم و تبر بزنم و بسوزونم....



9/21/2009 08:52:00 AM

وای به حالت ....،
وای به حالت اگه، اولین باری که می بینمت ، لبخند نزنی ! ه
:D